محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1147
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
شش تن با او برفتند : عيسى بن على و عيسى بن موسى و عبّاس بن محمّد و محمّد بن سليمان و ابراهيم بن يحيى و موسى بن محمّد ، و چهار تن بودند از مولايانش ربيع و ريّان و يقطين و مناره . و از آل على بن ابى طالب رضى الله عنه حسن بن زيد الحسنى با او بود و سپاه بسيار با او برفتند تا به كوفه ، و آنجا فرود آمدند . پس از آنجا برفت . و از ذو القعده پنج روز رفته بود چون به باديه اندر شد بيمار شد . و چون به نيمهء باديه برسيد اسهال افتاد و همى شد تا به بوستان بنى عامر بر يك منزلى مكّه ، و آن اسهال زيادت شد . و دو روز آنجا بماند . و يك روز به خانه اندر خفته بود ، چون از خواب بيدار شد نگاه كرد بر ديوار آن خانه اندر ديد دو بيت نبشته ، برخواند و اين بود نبشته : أبا جعفر حانت وفاتك وانقضت * سنوك وامر الله لابدّ واقع أبا جعفر هل كاهن او منجّم * لك اليوم من حرّ المنية مانع چون منصور اين بيتها بديد اندوه آمدش سخت و بفرمود كه اين مرد كه موكّل است بر اين منزل بياريد . بياوردند . بگفتش كه اين بيتها بدين ديوار كه نبشت ؟ گفت : يا امير المؤمنين ، كدام جاى ؟ گفت : اينك بر اين ديوار برابر من . و هر چند بنمود ، گفت من چيز نمىبينم . منصور پنداشت كه او را از بيم چشم تاريك شد . ربيع حاجب را بخواند و گفت : يا ربيع ، اين بيتهاى شعر بر اين ديوار برخوان . ربيع گفت : يا امير المؤمنين ، من نمىبينم هيچ چيز بر اين ديوار نبشته . و ديگرى و سديگرى بخواند ، و همچنين گفتند يا امير المؤمنين ، ما نمىبينيم هيچ چيز نبشته . موكّل را دست بازداشت و از آنجا برگرفت . و به حرم اندر فرود آمد بر سر چاهى كه آن را بئر ميمون گويند بر سه ميل از مكّه . همان شب آنجا بمرد شب شنبه شش روز شده از ماه ذو الحجّهء سال صد و پنجاه و هشت . ديگر روز حاجبش ربيع كس را آگاه نكرد ، و هر كه به سلام آمد اندر سراى آورد و گفت : بيعت كن مهدى را . و ايشان بيعت مىكردند و به يك جاى همى نشاند تا همه اهل بيت و بنو هاشم را جمع كردند و بيعت كردند . چون از بنى هاشم و اهل بيت بپرداختند ، سرهنگان را بخواند و بيعت بستد . و موسى بن